پديدههای پيش لیز و پس لیز در Q سوئيچهای الكترواپتيكی
به صورت تئوري هنگامي كه سلول پاكلز در ولتاژ 4λ/ یا 2λ/ كار ميكند، تلفات بي نهايتي در داخل كاواك بوجود ميآورد. در عمل غيريكنواختي ميدان، غيرهمگن بودن كريستال، پديده دو شكستي ايجاد شده به وسيله بستهاي مكانيكي كريستال، و غيرايده آل بودن قطبندهها، نسبت خاموشی کلیدزن Q الكترواپتيكي را به حدود صد محدود ميكنند. نسبت خاموشي به صورت نسبت بيشينه به كمينة شدت عبوري از بين قطبندهها به هنگام اعمال ولتاژ و تغيير آن تا ولتاژ نيم موج است. اگر بهرة ليزر از تلفات آن كه ناشي از کلیدزنی Q است بيشتر شود عمل ليزر طبيعي قبل از زمان Q سوئیچ رخ خواهد داد. اين پديده ((پيش لیز)) نامیده ميشود، بدين دليل است كه تركيب سلول پاكلز و قطبنده همانند يك شاتر ايده آل عمل نميكند، بنابراين همچنان مقداري فيدبك از آينه تشدیدگر داريم. پيش لیز به احتمال زيادي قبل از زمان کلیدزنی Q رخ ميدهد. چون واروني جمعيت، انرژي ذخيره شده، و بهره در آن لحظه خيلي بزرگند.
بدليل بهره بالاي Nd:YAG كاهش انرژي ذخيره شده توسط پيش لیز مشكل اساسي اين ماده است. آزمايشها هم نشان داده اند كه پيش لیز ممكن است عامل اصلي آسيب ديدن كريستال سلول پاكلز يا قطبنده باشد. پيش لیز، اگر اتفاق بيفتد، اجازه ميدهد يك تپ از يك تپ بذر در يك ناحية كوچكي از ميلة ليزر تشكيل شود. در ناحيه اي از ميلة ليزر كه پيش ليزرينگ اتفاق ميافتد، تپ Q سوئيچ شده در مقايسه با حالت سكون تپ كه مجبور است از گسيل خود به خودي شروع به گسترش كند، خيلي سريعتر گسترش مييابد. در نتيجه چگالي تواني با پيك خيلي بزرگ دراين بخش از ميله رخ ميدهد.
بايد طراحي مقتضي و پيش گيرانه اي را داشته باشيم تا تضمين كند كه پيش لیز رخ نميدهد. اولين شرط اصلي اين است كه کلیدزن Q در نرخ خاموشي بهينة خود كار كند. برقراري اين شرط نياز به اين دارد كه يك ولتاژ باياس درست اعمال شود و كريستال سلول پاكلز و قطبندهها كاملاً هم رديف باشند.
نوعاً محور C نوري كريستال سلول پاكلز بايد تا 10 دقيقه كما ني يا كمتر همراستا با پرتوي ليزر باشد. هم رديف شدن محور C به صورت خوبي توسط شكل محور نوري (الگوي عبوري مالتز) روي محور نوري تشديدگر اجرا شده است. اينكار با روشن كردن كريستال توسط يك منبع نوري پخشي و مشاهدة كريستال مابين قطبندههاي عمود برهم انجام ميشود. يك الگوي عرضي كه با يك سري دايرههايي احاطه شده، نمايان ميشود. خط واصل بين مركز صليب و نقطه اي كه مشاهده از آنجا صورت ميگيرد دقيقاً موازي محور C است. علاوه بر اين براي ايجاد شرايط درست برای کلیدزنیQ ، كريستال بايد در جهت محور a یا b هم موازي با جهت قطبش ليزر بايد باشد.
تپ کلیدزنی Q شدة اصلي امكان دارد كه توسط يك يا چند تپ با دامنههاي كمتر دنبال شود ) پس لیز ) تپ دوم ممكن است چند صد نانو ثانيه يا چند ده ميكروثانيه بعد از تپ اصلي رخ دهد. پس لیز از اثر پيزواپتيك در كريستال الكترواپتيك ناشي ميشود. فعل و انفعالات پيزوالكتريكي ولتاژ اعمال شده، به كريستال فشار ميآورد و هنگامي كه ولتاژ برداشته ميشود، كريستال براي مدتي در همان حال فشرده باقي ميماند. اين فشردگي توليد يك تأخيري براي موج نوري بوسيلة اثر دو شكستي كششي ميكند، بنابراين تلفات را در كاواك تا زماني كه فشردگي پايان پذيرد كم ميكند. شكل 5-6 شكل موج ولتاژي كه به طور عادي به سلول پاكلز اعمال ميشود را نشان ميدهد و شكل 5-6 ب،تلفات را بر حسب زمان براي يك سوئيچ سلول پاكلز واقعي نشان ميدهد.

شکل5 6 : اثر پيزواپتيك در LiNbO3
مشخص شده كه تلفات ابتدا به حدود 25% تنزل ميكند و سپس در زمان تقريباً 400 نانو ثانيه به صفر ميرسد. اگر اين تنزل تلفات طولاني تر از زمان تشكيل تپ خروجي باشد، تپ ليزر اصلي قبل از اينكه تلفات به مقدار كمينه اش برسد گسيل خواهد شد. لذا مقداري انرژي بعد از اولين تپ خروجي در راد باقي خواهد ماند. انرژي باقي مانده امكان دارد زماني كه تلفات كاواك به مقدار كمينه اش ميرسد تپ دوم را توليد كند. با بوجود آمدن اين تلفات وابسته به زمان اثر الاستواپتيك یک تأثير جدي روي بازدهي ليزر کلیدزنی Q شده خواهد گذاشت.
در سطوح پايين انرژي ورودي، تأخير زماني زيادي بين زمان سوئیچينگ و زماني كه تپ خروجي واقعاً ديده ميشود وجود دارد كه در شكل5-6 ج مشخص شده و بنابراين تلفات قابل اغماضي در بازدهي وجود خواهد داشت. هرچند در سطوح بالاي انرژي ورودي تأخير زماني Td كوتاهتر ميشود و لذا ليزر تلفات خروجي قابل ملاحظه اي را متحمل خواهد شد كه در شكل آمده است.
اين مسئله چند ماه در اجرا پروژه مشكل ايجاد كرد كه با ايجاد ولتاژ منفي بر روي كريستال کلیدزن Q ، مشكل حل شد.